جــزیـره خــضـــراء

❀آیت الله بهجت: جزیره خضراء در حقیقت قلب مؤمنی است که به یاد مولایش همیشه سبز وامیدوار باشد.❀

جــزیـره خــضـــراء

❀آیت الله بهجت: جزیره خضراء در حقیقت قلب مؤمنی است که به یاد مولایش همیشه سبز وامیدوار باشد.❀

جــزیـره خــضـــراء

امام صادق علیه السلام:
صاحب امر را غیبتی
است که سختی حفظ دین
در آن زمان به سختی کشیدن
دست روی شاخه پـر از خـار است.
_________________________
امام رضا علیه السلام:
در زمان غیبت مهدی
کســی بـر دینش ثابـت
نمی ماند مگر افراد خاصی که
خداوند عهد و میثاق آنها را بر ولایت
ما گرفته و ایمــان را در دلشان نوشته
و آن را با روح عظمت خود تأیید کرده است.
__________________________
امام حسن عسکری علیه السلام:
به خدا آن چنان از
دیده ها غایب می شود
که از هلاکت نجات نمی یابد
جز کسی که خدا او را در اعتقاد
به امامت او ثابت و استوار نگه دارد
و برای دعا به تعجیل فـرج توفیق دهد.

نویسنده

۲۵ مطلب توسط «منتظر موعود» ثبت شده است


بسم الله الرحمن الرحیم

در منطق بشری انسان را حیوان ناطق می دانند . قرآن انسان را حیوان ناطق نمی داند

بلکه حی متأله می داند. انسانی را که منطق و فلسفه انسان می داند و می نامد قرآن

چنین چیزی را انسان نمی نامد.

تعبیر قرآن درباره انسان این است که برخی انسان ها مرده اند ( یس 70)چون به معارف

الهی و وحیانی لبیک نگفته اند.

انسان درقوس صعود و نزول (قرآن و کربلا) انسان بی مسما شده وبدیهی ست که سراغ

معبود بی مسمی می رود.

حقیقت انسان کتابی ست که نیاز به شرح مبسوط دارد که شارح آن هم جز کاتب(خالق)

نیست زیرا او پدید آورنده این کتاب است.

بسم الله الرحمن الرحیم

زیارت عاشورا یکی از دعاهایی ست که مورد توجه خاص امام زمان سلام الله علیه است

وایشان برمداومت کردن بر این زیارت نامه بسیار سفارش دارند.وانسان می تواند با آن به

اوج برسد وبه مقامات عالیه برسد.


زیارت عاشورا دارای چهار منزل کلی ست :
1.بلا یی که توسط ولی زمان مورد قبول واقع شد ودر پی رحمت الهی نازل شد.
2.بهره مندی بندگان بوسیله عبودیت در پرتو این رحمت 
3.لعن و سلام در عمل
4.معیت با امام زمان در تمام لحظات

حضرت آقای علامه قزوینی در کتاب ریاض القدس بعد از چندی گفت و گو در رابطه با صبر حضرت سیدالشهداء (ع) برای خاتمه ی سخن این طور به نوشتن روضه می پردازد :

جــزیـره خــضـــراء

جان همه عالم به قربان صبرت ای پسر فاطمه جانهای شیعیان به فدای تحمل و شکیبائیت صبری کردی که ملائک عالم بالا را تعجب آوردی لقد عجبت من صبرک ملائکه السماوات ای شیعه ملائکه دیدند صبر حضرت را و تعجب کردند تو بیا بشنو در چه حالت صبر کرده تا ببینم از گریه صبر داری که من از حالت تو تعجب کنم لا والله دشمن نتوانست صبر کند چه جای صبر شیعه درحالی که امام تشنه کام من و تو :

مُلقی علی الثّری به روی خاک افتاده

فی الرّمضا یعنی روی ریگهای گرم افتاده ( درست تصور حالتش بنما)

مُجرّح الاعضاء بدن از سر تا به پا مجروح شده

بسهامٍ لا یخضی و لا تعّد یعنی از کثرت تیر جسد سوراخ سوراخ شده

مقطّرُ الهامّه یعنی سر شکافته

مکسورُ الجبینه پیشانی از ضرب سنگ شکسته شده

مرضوضُ الصّدر یعنی سینه از ضرب چکمه و یا سم مرکب خورده شده

مثقوُبُ الضّد من ذی ثلث دل و جگر سوراخ شد از آن صاحب سه شعبه

سهمٌ فی نحره یعنی یک تیر به گلو نشسته و

سهمٌ فی حَنَکه تیر دیگر به حنک فرو رفت

سهمٌ فی حلقه یعنی تیر دیگر به حلقوم مبارکش جای گرفته

اللسّان مجروح من اللوّک یعنی زبان قرآن خوانش از زیاد بی حرکت خشکیده بسکه به دندانها خورده همه مجروح شده

الکبدُ محترق جگر داغدارش سوخته

والشفاه یا بستهٌ من الظلمائه یعنی لبها از تشنگی مثل دو چوب خشکیده

القلبُ محروق من ملاحظه الشهداء فی اطرافه قلب مبارکش بریان شده به واسطه نظر کردن به اجساد قطعه قطعه شهدائی که در اطرافش به جا افتاده

و مکسور من ملاحظه العیال فی الطرف الاخر هماندل بریان و سوزان شکسته شده از ملاحظه کردن به سوی اهل و عیال و یلان سرگردان از طرف دیگر

والکفّ مقطوعٌ من ضربه ذرعه بن شریک کف دستی که حایل کرده بود و پیش صورت نگاه داشته بود از ضرب شمشیر ذرعه ابن شریک قطع شده

الرُّ مح فی الخاصره نیزه سنان پهلو را دریده

مخضَّبُ اللحیه محاسن غرقه خون شده

به گوش صدای ضجه اهل و عیال می شنید و به چشم کشته ها را روی هم پشته میدید فحش و دشنام می شنید از هر طرف برقابرق شمشیر میدید با این همه مصیبت صبر کرد و عجز نیاورد بلکه شکر و تحمل نمود و می فرمود:

صبراً علی بلائک رضاً علی قضائک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین

جــزیـره خــضـــراء

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کانون روضه

امام حسین علیه السلام فرمودند:

مردم بردگان دنیا هستند

و دین لقمه کوچکی ست که آن را در دهان می چرخانند

حول آن می چرخند مادامی که زندگیشان جریان دارد پس زمانی که

بوسیله بلا محک زده شوند

دین داران اندک اند.

ای مردم بعد از من امامانی می آیند که به  آتش دعوت می کنند و

روز قیامت کمک نمی شوند. ای مردم خداوند و من از آنها بیزار هستیم .

ای مردم آنها و یارانشان وتابعینشان و پیروانشان در پایین ترین درجه آتش هستند

و چه بد است جای متکبران.

بدانید که آنها اصحاب صحیفه هستند .

ای مردم من امر خلافت را به عنوان امامت در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه

می سپارم و من رسانیدم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غایب

و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند به دنیا آمده اند یا نیامده اند پس حاضران

به غایبان و پدران به فرزندانشان تا روز قیامت برسانند .                         

و به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند و غصب میکنند.

آگاه باشید خداوند غاصبین و تعدی کنندگان را لعنت کرده است.

           توبه از جرم و خطا حال سحر می خواهد

                                                خلوت نیمه شب اشک بصر می خواهد

           وادی طور همین هیأت هر هفته ماست

                                               دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد

           سختی گردنه عشق زمینت نزند

                                              راه پر پیچ وخمش مرد سفر می خواهد

          صرف این سینه زدنها به مقامی نرسیم

                                             محرم راز شدن دیده تر می خواهد

          جهت بخشش هر سینه زنی حضرت حق

                                             محشر از مادر سادات نظر می خواهد

          عمل زینب کبری به همه ثابت کرد

                                             سر شکستن ز غم دوست جگر می خواهد

          سر عباس به نی پند ظریفی دارد

                                            غیر خورشید سماوات قمر می خواهد

پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.

بغض راه گلویت را بسته  بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود رنگ رویت پریده بود.

دست وپای کوچکت می لرزید .خود را به آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی

پیامبرتو را سخت به سینه فشرد وبهت زده پرسید: چه شده دخترم؟

موهایت را نوازش کرد وبوسید وگفت : حرف بزن زینبم! عزیز دلم ! حرف بزن!

تو همچنان گریه می کردی.

             حاجیان جمع اند دور هم همه

                                                      پس کجا رفته حسین فاطمه

             حاجیان یکسر رفتند در منا

                                                      پس چرا او رفته سوی کربلا

            او به جای موی سر سر می دهد

                                                     قاسم وعباس واکبر می دهد

           سعی حج او صفا با خنجر است

                                                     مروه اش قبر علی اصغر است

اینجا بقیع است، قبرستان بقیع... اینجا واقعاً قبرستان است! هر بار که اینجا می آیم،

یاد امام غریب ِ خودمان می افتم، امام غریب؟!! و هر بار یک سؤال ذهن ام را درگیر

می کند... مکان آدم ها را غریب می کند، یا آدم ها مکان را؟! از پشت دو لایه دیوار

سعی می کنم چهار تکه سنگی را که نشانۀ پاک ترین خاک ِ زمین است پیدا کنم،

چهار تکه سنگ کنار هم، همین!دست و پای ام پشت فریادهای انتظامات گیر می کند!

اما دل ام پر می کشد آن سوی دیوار، همان جا که کبوترها طواف می کنند، کنار همان

چهار تکه سنگ... دل ام آتش می گیرد از این همه غربت!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فاطمه حسینی

    گاه گاهی به نگاهی دل ما را دریاب

                                       جان به لب آمده از درد ، خدا را دریاب

    اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب

                                        گاه گاهی به نگاهی دل ما را دریاب

    به امیدی به سر کوی تو روی آوردیم

                                        شهریارا! به در خویش گدا را دریاب